شروع پیاده روی ......
سلام پسر گل مامانی... بالاخره با اجازه دکتر پیاده روی رو شروع کردم ا لبته اینم به خاطر شماست که زودتر و بهتر اثاثیه ات رو جمع کنی و به جمع دو نفره ما بیای و زندگیمونو شیرین تر کنی. خاطرات این چند روز پیاده روی رو برات مینویسم تا سه شنبه 1390/08/03 تا ببینیم وضعیت پسری ما برای ورود به دنیای قشنگمون به چه صورته. من و باباحمیدرضا هم سعی میکنیم بهترین پیشواز رو برات داشته باشیم. جمعه 29/07/1390 صبح ساعت 10 با باباجون رفتیم خرید (برای بابا حمیدرضا- اول بهارستان،دوم فردوسی، سوم هم ولیعصر). کلی راه رفتم و ساعت 3 تازه رفتیم ناهار خوردیم. بعد از ظهر هم رفتیم فرهنگسرای اشراق - جشنو...
نویسنده :
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
11:31


